اختر به کام...


انعکاس روی ماه و زلف دیبا، نقره فام

میدرخشد در زلال آب چشم هر دو جام

دل کباب از دوری ات گردیده رخ بنما مرا

تا که از عشقت دل سوزیده گردد بکر و خام

 

دل رها از کف چو لبها جمع و منها میشود

ضرب در آغوش و تقسیم نوازشهای شام

هرچه میخواهی بگو بی وقفه اجرا میکنم

اختیارم دست تو شاه دلم از نوع تام

 

تا همیشه منتظر چشم ترم رو به حیاط

دل برایت کفتر جلدی به روی پشت بام

دل شده یاغی زهجران و بکوبد سینه را

سرکشی کن تا دل سرکش شود چون بره رام

 

تیر عشقت بسکه زیبا در دلم ماوا گرفت

تا ابد پای دلم بنشسته در زنجیر و دام

عشق تو افزونتر از فرهاد و مجنون است و من

آنقدر شعرت کنم تا شُهره گردی خاص و عام

 

"عشق" لایق نیست گر نامم تو را ای جان جان

باید از نام خدا گیرم مسمّا را به وام

زهره قبل رویت ماه رخت "نا"کام بود

تا خریدی "نا"ز او گردیده یک اختر به کام...



منبع این نوشته : منبع